یه پنجره با یه قفس، یه حنجره بی همنفسسهم من از بودن تو، یه خاطرس، همین و بس!تو این مثلث غریب، ستارهها رو خط زدم دارم به آخر میرسم، از اونور شب اومدمیه شب که مثل مرثیه، خیمه زده رو باورممیخوام تو این سکوت تلخ، صداتو از یاد ببرمبزار که کوله بارمو، روشونهی شب بذارم باید که از اینجا برم، فرصت موندن ندارمداغ ترانه تو دلم، شوق رسیدن تو تنمتو حجم سرد این قفس، منتظر پر زدنممن از تبار غربتم، از آرزوهای محالقصهی ما تموم شده، با یه علامت سوال